سلام به همه دوستان دیدنگاری خیلی خوش اومدید به دیدنگار

-امروز در خدمت جناب اقای مرتضی نیکوبذل هستیم از عکاسان معروف و مطرح کشورمون خیلی خوش اومدید به دیدنگار

سلام به شما و مخاطبین عزیزتون

حالا شما لطف دارید در مورد عکاسی من من یک عکاس هستم مثل هزارتا عکاس دیگه

خیلی ممنون لطف دارید شما

مرسی که وقتتونو در اختیار ما قرار دادید برای امروز

خیلی کوتاه اگر بتونید یک بیوگرافی بگید از خودتون به ما بگید که بیشتر بیننده های ما باهاتون اشنا بشن

+خب من متولد 1352 هستم مقطع دیپلم در رشته گرافیک خوندم بعد از اون سال 73 وارد دانشگاه ازاد شدم و وارد رشته عکاسی شدم و از سال 76 تقریبا میشه گفت ارتباطم با نشریات چاپ داخلی کشور برقرار شد باهاشون کار کردم سال 78 همکاریم با رسانه های خارجی شروع شد به عنوان عکاس خبرگزاری رویترز مشغول به همکاری شدم حدود 12-13 سالی همکاری من با رویترز بود و بعد از اون با اژانس ها و رسانه های مختلف بین المللی مشغول به کار هستم تا الان که در خدمت شما هستم و با اژانس عکس نیوفوتو ایتالیا مشغول همکاری هستم.

-خیل هم عالی ممنون از صحبت هاتون,یادتون میاد دقیقا از چه زمانی علاقمند به عکاسی شدید؟شروعش کجا بود؟

+خب از هر عکاس و نقاشی بپرسید میگه من از عنفوان کودکی علاقمند بودم ولی من حتی اولین فریمی که عکاسی کردم یادم میاد همراه خانواده من کوچیک بودم سالشو دقیقا نمیتونم بگم یادم نست دقیق ولی اول دوم راهنمایی بودم تهران رفتیم کوه بعد یک دوربین آنالوگ قدیمی مادرم داشت فیلم انداخته بودیم و از منظرخ روبرو عکس انداختیم  اون لحظه فکر میکنم خیلی خوشم اومد و دلچسب بود که اون کوه به اون بزرگی که روبروی من هست بااون عظمتی که داره با یک اشاره کوچیک شد و اومد روی یک فریم 24*36 میلی متری نگاتیو نشست و این کوه همیشه میتونه توی جیب من باشه و این خیلی برای من لذتبخش بود که محیط اطرافمو داشته باشم و اولین فریمی که منو علاقمند کرد به عکاسی این بود ولی اینکه وارد این ژانر عکاسی مستند شدم میتونم بگم باعث و بانیش آقای عزیز (تن تن) بود چون تن تن خبرنگار بوده و سفرهایی میکرده و کشف و شهودی داشته و اینکه کتاب هاش بصورت استوری برد بود و من اینهارو که میخوندم ناخوداگاه داشت او روند داسان گویی در عکاسی برای م اموزش داده میشد و اینو خیلی بعد تر فهمیدم که تاثیر داشته.

-پس میشه گفت اولین دوربینی که باهاش عکاسی کردید همون دوربین قدیمی مادرتون بوده؟

+بله بله

-خیلی هم عالی,تعریفتون از عکاسی چیه؟اگه بخواید برای یک نفر بگید ؟

+ یک جمله خیلی کوتاه بخوام بگم خلاصه اش کنم میشه : داشتن هرانچه که به من حال خوب میده

یک مکمل بهش اضافه کنم مخصوصا کار مطبوعاتی و جنس مخصوصا شاخه خبر اصولا دلچسب نیست و اینکه حال خوب میده منظور نیست که از دیدن یک حادثه حس خوب میگیرم نه

عکاسی خیلی شبیه آشپزیه ما عکاس ها اشپزهای خیلی خوبی هستیم

همونطور که توی اشپزی متریالتون میتونه برنج و نخود  لوبیا و آب و ادویه باشه توی عکاسی متریال شما فریم دوربینتون هست,نوره رنگه و مبانی هنرهای تجسمی هست

اینها وقتی کنار هم توی یک هارمونی قرار میگیرن حس خوب به شما میده هرچند که منظره روبروی شما دردناک باشه ولی به یک هارمونی و تعادل نهایی میرسن و ای تعادل برای شما یک حس خوب میاره ونتیجش میشه اینکه شما عکسو میگیرید حالا فکر کنید شما هرجاییکه میرید میتونید این ترکیب داشته باشید بسته به حس درونی خودتون,بخشی توی ناخوداگاه ذهنتون چون وقتی شما عکاسید الزاما فقط با دوربین عکاسی یا موبایلتون عکاسی نمیکنید با چشمتون هم عکاسی میکنید  و بخشیش هم بصورت ثبت شده روی سنسور دوربین عکاسی یا موبایلتون هست.

-خیلی هم عالی حالا که توی همین بحث عکاسی خبری و صحنه های دلخراش پیش اومد یکم برامون از سختی هاش بگید فکر میکنم جزو سخت ترین شاخه های عکاسی هست و خیلی آنی باید عکس ها ثبت بشه و فضا های مختلفی وجو داره,یکم میتونید مارو آشنا کنید بااین فضا؟

+سختیش خیلی سخته ولی به همون اندازه ممتنع

ببینید من الان رانندگی بلدم هر ماشینی در اختیارم  بزارن توی اون رده ی گواهی نامه ای که دارم میتونم پشت این ماشین ها بشینم و رانندگی کنم ولی اگه یک ماشین فرمول یک بزارن در اختیارم یک ذره هم نمیتونم جابجاش کنم,خیلی خیلی سخته به واسطه این جمله ای که خودتون هم گفتید به دلیل اینکه شما باید تمام حوادث پیش روتون رو در هزارمی از ثانیه در کسر خیلی کوتاهی از زمان به یک نتیجه برسونید

-چون تکرار پذیر نیست دیگه

+تکرار پذیر نیست و شما با عوامل بسیارزیاد و متغیر سروکار دارید

متغیرها کلیت عکس شمارو شامل میشن,شاید توشون یکی دوتا عامل ثابت بصورت بکگراند یا منظره باشه ولی توی همون منظره شهری یا همون بکگراند عواملی و متغیرهای بسیار زیادی هستن که باید اینهارو به یک لحظه برسونید.یعنی میشه همون جمله معروف :لحظه ی قطعی که تعریفش میشه نگاه,احساس وایدئولوژی عکاسی شمابه یک نقطه ی مشترک رسید شما دکمه شاتر دوربین میزنید و عکس شما ثبت میشه

-چقدر زیبا

+و یک چیز کاملا شخصی هست و این خیلی سخته ولی به همون اندازه میتونه راح باشه اگر که شما ابزارتون خوب بشناسید همونطور که یک کوهنورد بخواد از یک ارتفاع صعود کنه نوع طنابشو میدونه,نوع لباسی که انتخاب میکنه میدونه ابزارشو باید بشناسه شماهم باید به عنوان یک عکاس ابزار خودتونو بشناسید و باید خودتون بصورت تکثیر شده کپی دومی در دوربینتون از خودتون داشته باشید و نگاه دومی از شما در دوربینتون باشه قبل از اینکه شما عکس بگیرید عکسو ببینه وقتی این اتفاق بیفته خیلی ساده میشه.

-چقدر دید قشنگ و جالبی دارید , خیلی ممنون از صحبت هاتون

چی شد که وارد این سبک و شاخه عکاسی شدید یعنی از قبل میدونستید و تصمیم گرفته بودید یا یک اتفاق و یک لحظه شد که تصمیم گرفتید وارد این شاخه بشید؟

+ببینید این شاخه من فکر میکنم از اکثر عکاسها بپرسید میگن کاملا اتفاقیه

من خیلی نمیشناسم چه عکاس داخلی چه عکاس خارجی که کاملا با برنامه ریزی قبلی بگه که من میخوام وارد عکاسی مطبوعاتی بشم حدقل برای کسایی که من میشناسم چه داخلی بودن چه خارجی همینجوری بوده. مثلا خارجی ها میتونم براتون سباستین سالوادر مثال بزنم که اولین بار خانومش یک دوربین لایکا داشته برای یک پروژه معماری و اون دوربین میبینه عکس میگیره خوشش میاد و دیگه پس نمیده و عکاس میشه.

و تیم پیج میتونم مثال بزنم که یک توریست بوده توی ویتنام و جنگ اتفاق میفته و خبرگزاری که اونجا بوده میگه میخوای برای ما عکاسی بکنی و میگه چطوری؟ و میگن هیچی این دوربین داشته باش و هرچی میبینی عکاسی کن! و ورد این استان میشه و چه عکاسان داخلی اساتید عزیز خودم محمد اسلامی راد کشاورزی خوندن و وارد عکاسی شدن

من کسیو سراغ ندارم که خیلی با برنامه ریزی باشه یا اگر با برنامه ریزی بوده باشه وارد اون فیلدی از عکاسی مطبوعاتی که شده چیزی نبوده که  فکرمیکره وارد بشه چون شما وقتی وارد عکاسی مطبوعاتی میشید با یک فیلد وحشتناک گسترده روبرو میشید یعنی از یک میخ فولادی کوچیک میتونه عکاسی مطبوعاتی باشه تا عکسی از قلب کهکشان با ابزار مخصوص خودش .

جمله معروفی از آنسل آدامز هست که میگه : شما اگه یک فریم میگیرید حاصل  یک پروسه فیزیکی و شیمیایی دوربین عکاسی از ظهور تا سقوط نگاتیو عکاسی نیست بلکه حاصل تمام نقاشی هایی که کشیدید موسیقی که گوش کردید و فیلم هایی که دیدید عشق هایی که داشتید و مجموعه ای از اینها هست میشه یک فریم از عکس که شما میگیرید

برای همین ست که میگن اگر از یک تخم مرغ 40تا عکاس کس بگیرن 40تا تخم مرغ خلق میشه برای اینکه هرعکاس تخم مرغ خودشو داره.

از بچگی و ریشه اش کاملا از بچگی هست اینکه میاید جلو و چه اتفاقاتی براتون میفته و وارد چه داستان هایی میشید و چه تجربیاتی کسب میکنید و در نهایت در جایی از عکاسی مطبوعاتی قرار میگیرید که در حال حاضر هستید.

-بسیار خوب!بنظر شما نقطه ی شروع عکاسی چیه؟یعنی صرف علاقه داشتنه یا اینکه یک دوربین خوب خریدنه این سوال خیلی پرتکراره!بعضی ها فکر میکنن فقط اینکه یک دوربین حرفه ای و گرون قیمت داشته باشن میتونن بگن که عکاس هستن خیلی ها هم نه!با استعدادی که دارن و حالا دوربینارزان قیمت تر هم راهشونو ادامه میدن محدودیتی نداره بنظرتون؟

+ببینید دوربین لازم هست اما کافی نیست.

خب من کار عکاسیم بصورت جدی از وقتی شروع شد که خدابیامرز مادربزرگم بهم یک کادویی داد یک مبلغی و مادرم هم کمی بهش اضافه کرد و یک دوربین عکاسی خریدم

-یادتون هست مدلش رو؟

+ زنیت 122

-داریدش هنوز دوربینو؟

+نه متاسفانه, همون زمان هم دوربینهای دیگه ای هم بود و زنیت جزو بیس های دوربین عکاسی بود

و من بااون عکاسیمو شروع کردم و وارد کار مطبوعاتی هم که شدم یک دوربین کنون ای ای وان با یک لنز پنجاه دیافراگم یک و دو که بااین هم عکس پرتره میگرفتم هم واید هم تله و همه جوره باهاش عکاسی میکردم.یعن مجبور بودم به واسطه اینکه ابزار کامل نداشتم به سوژه نزدیک شم یا از اون فاصله بگیرم بتونم کادرمو بازتر یا بسته تر کنم. ابزار خوب داشتن لازم هست ولی اگه به جای خودش اتفاق نیفته و قبل از اینکه ابزارو نشناسیم بخواد یک دوربین خیلی به طور معمول حرفه ای و لنز زوم خیلی بروز داشته باشیم  منتهی میشه به سردرگمی در عکاسی شما.

یجورایی شروع داستان عکاسی شما محدودتر کار کنید راحت تر میتونید کنار بیاید و راحت میتونید چشم خودتونو تربیت کنید به نتایج بهتری میرسید ولی اون چیزی که لازمه داشتن حافظه تصویری خیلی خیلی قوی هست نه به این معنی که من الان اینو ببینم یادم بمونه این لوگو نارنجی بود

فیلمهای خیلی خوب ببینن,فیلم هایی که در زمینه فیلمبرداری,طراحی صحنه و نورپردازی جایزه های خیلی خوب گرفتن و معتبرن

کتاب عکس تا میتونن ببینن ,تمام آژانس های مطرح عکس دنیا الان پیج های اینستاگرامی دارن

و منابع بی نهایت روی اینترنت که میتونن مراجعه کنن و ببینن

حافظه تصویری منظورم اینه چون من معتقدم همونطور که مورخین میگن تاریخ یک دایره ای هست که تکرار میشه عکاسی هم یک پدیده ای هست که داره تاریخو ثبت میکنه پس تاریخ داره تکرار میشه

من خیلی راحت میتونم دو فریم عکس با فاصله خیلی کم از هم بزارم جلوتون و یک انالیز کنیم و میبینیم که متریال همون هست فقط عناصر بصری فرق کرده,یعنی همون ترکیب بندی همون اتفاق هست فقط اسم خبرفرق کرده و چیزهاییکه باعث شدن اون تصویر شکل اصلیشو بگیره فرق کرده پس تصاویر دارن تکرار میشن

حس ششم خوب داشته باشیم,حافظه تصویری خیلی خیلی خوب داشته باشیم و اینکه بدونیم که عین کتابی که از یکسری حروف الفبای تکراری و لغات تکراری با فرم جدیدی داره چینشش اتفاق میشه و خلق میشه عکاسی هم همینه یکسری متریال تکراری ولی به سلیقه خودمون میتونیم فرم هارو چینششو انجام بدیم و به تصاویر جدید برسیم

اینکه فکر کنیم عکسی بگیریم که تا حالا کسی به هیچ عنوان نگرفته مگراینکه موارد تکنیکال بخوایم بیاریم براش فقط خومونو اذیت و دور کردیم از عکاسی.

-شما به عنوان یک عکاس خبری,میتونید اینو خیلی کلی هم توضیح بدید کلا یک عکاس یا عکاس خبری 3 تا از صفت هایی که باید یک عکاس حرفه ای داشته باشه چیه؟

+الان خیلی شعاری شده ولی من بهش پایندم,یکی صادق باشه با سوژش

به سوژه دروغ نگه , به واسطه دستکاری عمیق سوژه به مخاطب دروغ نگه و قبل از اینکه عکاس باشه یک انسان باشه , مهم ترینش همینه

روی مورد دومی یک چیزی بگم , یکی از دوستان گفت میگفت : دروغ کوچیک!

شیطنت هارو همه ی ما داریم مثلا فرض کنید دارید از یک نقاشی دیواری عکس میگیرید میخواید یک کاراکتر خاص انسانی از این جلو رد بشه,خب مردم ما یک مردم خیلی مهربونی هستن و ببینن دارید عکاسی میکنید میخوان که از کادر رد نشن و خراب نشه و همین باعث میشه اون عکسو نتونید بگیرید حالا اگر ببینید اون کاراکتر داره رد میشه و شمارو دید و میخواد از پشت سر رد بشه مثلا یک حرفی بزنید که لطفا ادامه بدید این یک دروغ کوچیکه و مسیرو از پشت سر به جلو تغییر دادید ولی قرار بوده اون اتفاق بیفته و شما چیزیو خلق غیر واقعی نکردید ولی اینکه من برم وایسم نگاه کنم یک نفر از یک چهارراه اونطرف تر داره میره و زنگ بزنید به دوستتون که من اینو دیدم بیارش اینجا من ازش عکس بگرم این نه میشه دستکاری بزرگ.همه جای دنیا همه ی عکاس ها این شیطنت هارو دارن

این خیلی ایرادی نداره از نظر من

حالا اگر جای از کسی خواستید کاری انجام بده اینو توی زیرنویس عکستون بنویسید

این صداقت حفظ میشه.

به سوژه دروغ نگید من یک مثال بهتون میگم : برای موضوع دلار و گرون شدن دلار رفته بودم سمت چهارراه استانبول و دلارفروش ها و دستفروش ها اونجا هستن و خیلی راحت هستن با عکاس ها و یک دلار فروش خیابانی ایستاده بود ازش خواهش کردم فقط از دستت عکس میگیرم صورتت نه

گفتن نه گفتم چرا؟گفت چندروز پیش یکی ازهمکاراتون اومد گفت از دست میگیرم نمیدونم لنزش چی بود صورتمم انداخت و توی روزنامه چاپ کرد , اینکه با سوژه صادق باشید اینه

عکاسی یک رابطه کاملا محترمانه است بین شما و سوژتون , این کارها فقط فاصله میندازه و اعتماد مردم به شما خیلی کم میشه مخصوصا اینکه بدونیم کجا و در چه زمانی داریم کار انجام میدیم

سه عامل اینهاست.

-آقای نیکوبذل تاحالا شده که از انتخاب این شغل و رشته پشیمون بشید؟ و به جایی برسید که بگید من چرا اینجام؟

+نه نشده,واقعا یعنی بصورت عمیقش اتفاق نیفتاده , چرا ؟ چون من یک فلسفه ای دارم

که برای خودم خیلی مهم و الهام پذیره و نمیزاره من به اون نقطه برسم

شده من هنرجو داشتم یا دوستانی که گفتن ما برامون پیش میاد که گفتیم خب که چی شه؟ بهشون گفتم که اینو توی این قسمت نگاه کن که این سوال دیگه برات پیش نمیاد , نه برای من هیچوقت عمیق نشدهو

-آقای نیکوبذل برسیم به بحث درامد,یک عکاس به درامد میرسه؟چقدر میتونه بهش برسه؟ میتونید توضیح بدید برامون

+ببینید از خیلی کم تا خیلی زیاد میتونید درامد داشته باشید بسته به شاخه عکاسی داره

دقیقا برام مشخص کنید چه شاخه ای مد نظرتونه؟

-توی شاخه خودتون , عکاسی خبری

+ ببینید دو حالت داره , خارج از مرزهای ایران شما به عنوان یک عکاس مطبوعاتی میتونید عکاس مطبوعاتی ازاد باشید یعنی صبح بیدار میشید و طبق قانون اون کشور با کارت معتبری که میدن مثل کشور آلمان و ایده دارید و به چند رسانه ایمیل میزنید و ممکنه یکی بگه ما اینو میخوایم و انجام میدید و ارائه میدین وطبق تعرفه ای که هست مبلغ میگیرید

من آخرین آماری که دارم میانگین درامد عکاسان مطبوعاتی بین ماهی پنج هزاردلار تا شش هزاردلار میشه. تقریبا سالی شصت هزار دلار

ولی وقتی وارد مرزهای ایران میشید ما چیزی تحت عنوان عکاس مطبوعاتی آزاد ندارید

و اینجا اگر بخواید برای رسانه های خارجی کار بکنید باید اداره کل مطبوعات وزارت ارشاد یک رسانه باهاش صحبت میکنید  نامه میدن و پروسه طی میشه و تایید شد از همه لحاظ به شما یک کارت مجوز میدن و میتونید با اون رسانه کار کنید و اگه عکستونو جای دیگه بزارید بدون اجازه ارشاد خیلی راحت به مشکل بر میخورید.پس درآمدتون کمتر میشه.

چون یک عکاس ازاد در خارج میتونه همزمان با 10رسانه کار کنه ولی اینجا متاسفانه محدودتر هست

رسانه های خارجی هم هستن که حقوق ثابت میدن مثل خبرگزاری رویترز که ما کار میکردیم و موظف بودیم برنامه هاییکه میخوان کاور کنیم حالا رسانه های داخلی هم همینه و عکاسی ازاد نمیتونیم باشیم برای اینکه پولی نمیگیریم .

-اگر به یک فرد نوپا توی عکاسی بخواید یک توصیه کنید اون چی هستش؟

+اینه که  صبور باشه و صبر داشته باشه,قبلا میگفتن 20سال باید زمان ببره تا یک عکاس اموخته هاشو بیاد انجام بده و لذت ببره,توی عکاسی ما 2مرحله داریم,یکی عکاسی که هنوز دارید یاد میگیرید یکی مرحله عکاسی عملی میشه.مثلا من علاقه دارم توی عکاسی یک مقدار لول میشکنم و کادر تغییر میدم

این دقیقا بر پایه 20 سال اموزش های کادربندی کلاسیک عکاسی هست اگر من لول دارم میشکنم کاملا دارم با خط و خطوطی بازی میکنم که ذهن شمارو گول بزنه که ذهن شما کجو از من بپذیره

شروع عکاسی سعی کنن همون اصول کلاسیک پیش ببرن و برن جلو تا جاییکه این اصول کلاسیک براتون جا بیفته که بتونن بشکنن به نفع خودشون تا به ایده جدیدی برسن

مثالی که میزنم پیکاسو هست: موقعی ازش کوبیسم قبول کردن که توی هایپررئال قطعا به اوج خودش رسیده بوده و میدونستن این شکستن ها جوری که بلده شما فکر کنید این درست هست , این دقیقا همونه

صبور باشن و این صبر داشته باشن و فکرنکنن که 3سال یا 5ساله که دوربین دستمونه پس خیلی زیاده و چرا اتفاقی نمیفته

دوم اینکه حتی این 20سال طی شد اجازه ندن توی ذوق کسی بزنن توجه داشته باشن که کسی عکسی بهتون نشون میده چه مقدار توقعی داره از عکاسی و بعد اونوقت بیان به اون مقدار حرف بزنن

من تور عکاسی میرفتم و عکاسی میکنم دوستان لطف دارن هی استاد هم میگن  یک خانومی موبایلشو اورد و میگفت ببخشید من روم نمیشه ولی این عکس من گرفتم میشه ببینید

من گفتم این عکسو دوست داری؟گفت بله

گفتم لذت میبری؟ گفت بله

گفتم پس این عکس عالی هست

متاسفانه خیلی جاها دیدم دوستانی که جمع شدن خیلی راحت میزنن توی سر دیگران

و نکته مهمی هست چون میتونه کاملا زندگی اینده یک نفر لطمه بزنه

صبور باشن,عکاسی عین عاشق شدنه کسی نمیتونه بگه من الان میخوام عاشق این ادم بشم ولی یک دفعه چشمشو باز میکنه میبینه ای بابا شتره دم خونش خوابیده

-خیلی خیلی استفاده کردیم از صحبت هاتون و مطمئنم کسانی که این ویدئورو میبینن هم استفاده میکنن

خیلی خستتون نمیکنم برای حسن ختام صحبت هامون میخوام که یک خاطره بامزه,تلخ هرچیزی که الان به ذهنتون میرسه به ما بگید.

+اجازه بدید تلخشو نگم,یک خاطره هست که برای من همیشه لذت بخش هست

یکی ازاساتید عزیز اقای سیف الله صمدیان میگفتن که باید بخوای تا برات اتفاق بیفته توی عکاسی

من هیچوقت یادم نمیره جنگ 33ساله لبنان بود من برای رویترز ماموریت گرفته بودم اولین ماموریت برون مرزیم بود و توی شهر غانا نزدیک مرز اسرائیل یک قبرستانی بود که جنازه هایی که چندروز بعد از اتش بس بود و زمان بمباران فقط دفن شده بودن بیارن بیرون و بیارن توی جای خودشون و دفن بشن ما یک گروه عکاس نشسته بودیم کنار قبرستان و 50متر جلوتر یک کپه خاکی بود و روش یک پرچم بود یک نور خیلی خوب و باد خیلی خوبی بود داشتیم صحبت میکردیم گفتم چقدر قشنگ میشد اگه یک پرچم دیگه کنارش بود یک دفعه دیدم 30ثانیه نشد یک پسری اومد دقیقا یک پرچم دیگه گذاشت و برای من یکی از خاطرات خیلی خیلی جذابه چون دقیقا عینیت بخشی به همون جمله هست

و توی عکاسی صبور باشن و توی عکاسی همیشه یک عنصری هست و عنصر شخصی شماست که بخواین و اتفاق میفته نمیگم صددرصد ولی برای من نوددرصد اتفاق افتاده

-خیلی ممنون از حضورتون تشکر میکنم از اینکه توی دیدنگار تشریف اوردید و تجربیات خودتونو به ما گفتید

+خواهش میکنم برای من هم گپ خیلی لذتبخشی بود و خوشحال شدم از آشنایی با دوستان دیگه و شما

-خدانگهدار

پیشنهاد می‌کنیم این مقاله را بخوانید

عکاسی

دسته بندی ها: